X

سلامممممممممممم ما اومدم با کلللللللی تاخیرزبان

 

 

شیییطونککککککککک مامان ماشالات باااااااااااشه ........ اخه دگه زیادی ماشالا داری چشمک

قشنگگگگ پدری از من دراوردی که بیا و ببییییننننننن متفکر

 

وللللللللی در عوض خییییییلی ماشالاااااا بانمککککککککی خوش سر زبون راضی.................. دیروز سکسکه میکردی اومدی گفتی مامان دارم سکته میکنم خنده......... میگی مامان من و بخور برم تو شکمت برییم بیمارستان بدنییا بیام سکوت.....

 

 

 

ماشالا خییییییییییلی باهوشی و خیییییییلی با دقت و پر حرفخندونک

 

مامان چرا اینجوری شد .......مثلا دیشب......چرا مغازه بست ؟ چون اقا میخواد بره خونشون......چرا اقا میخواد بره خونشون ؟ چون شبه الان باید بره خونشون...چرا شبه  اقا باید بره خونشون؟؟؟؟ چون خستس و مث بابا از سرکار باید بره خونشون....چرا خستس باید بره خونشون ؟؟؟؟؟ و تا خونه یه کله سبز سبز

 

کلماتی که خییلی بامزه میگی :

اَتوری ... چطوری        اُفک....پفک       اِشته......زشته    آجامس...آژانس    میمال....لیوان       میشابه.....نوشابه      اِدَر دار ....... نگه دار

 

 

...ونش چقدر قشنگههه............ اِ مامان اِشته باااسن خندونک چشمک

 

رااااااااااااااااااااااااااااستی خانوم خانوم سال نو مبارکککککک دیگه با خییییییییییییلی تاخیر خندونکمحبتبوس

 

امسال عید 14 روز مسافرت بودیم و کللللللی خوش گذشت بهمونآرام

 

بعدش هم که خاله مرجان نینیش اومد و 1 هفته هم اونجا بودیم

و بعدش هم که.............غمناکغمگین سال بابا حاجی عزیزمون بود........... چه زووووووود  گذشت .....اصن باورمون نمیشه هنوز که رفته و جای خالیش حس میشه گریه

 

رااااااااااااااااااااستی نینی خاله مرجان بدنیا اومد فندوقققق خانومممم سوفیا عسللمحبت خیییییییلی دوستش داری و دلت تنگ میشه براشششششش

 

 

بابایی برای اولین بار بعد بدنیا اومدن شما 5 روز رفت ترکیه..........اصلا فکر نمیکردم انقدر وابسته باشییی با وجود اینکه همش سرت گرم بود و اینور اونور انقدر دلتنگی میکردی......هر جا بودیم میگفتی بریم خونه بابا 2 ساعت دیگه میادبغلدور سررررررررررت بگردم من ایشالا سایه بابایی همیشه رو سرت باشههههههه و خدا برات حفظش کنه محبت

 

دخممممل گلمممممم الان تقریبا دو هفته ای میشه میره مهد کودک.و عاااااااااشق مهدشه و خییییییلی خوش میگذره بهش.......اینو قیافش نشون میده وقتی میام دنبالش چقدر خندون و پرانرژیه و صبح ها تا میگم پاش  و میخوایم بریم مهد میپره از جاش خندونک محبت بوس

خییییییلی باحال تعریف میکنی . امار خوبی هم میدی که چه میکنید در روزخندونک و من راحت میفهمم چی میگذره.......... مثلا با خودت حرف میزنی میگی.آدرینا نوبت تو حالا تو درسا.حالا وقت چیه؟ خمیر بازی هههههه

 

یه چیزززززززززززززز دییگه اینکه:::::: اخونمون و فروختیم و تا 1/2 هفته دیگه میریم خونه جدید ایشالاااااااا...........امیدوارم زود بهش عادت کنی..چون میبرمت نشون بدیم خونه رو میگی بریم خونمون ههه

 

 

 

 

 

 

 

 

 





موضوع :
يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

!!!!!!!!!!!!






موضوع :
سه شنبه 20 اسفند 1392 |

سلاممممممممم عشق من دخمل قشنگممممم خوشگللللللله مامانماچقلبماچقلب

 

بابا خیییییییییییلی بلایی شیرین طلایی زبان

 

ببخشید اصلا فرصت  نشد بیام آپ کنم وبت رو دخمل دخمل قشنگم

 

خببببب حالا از کجا شروع کنیم!!!!!!!! از شیرین زبونیات /از شیرین اداییات/ از سرتق بازیات /از خودشیرینیات/ از جیگر طلاااییاااااااااااات

 

خیلی نانازی و نمکی اصن یه وضی!!!!!!!!!!نیشخندچشمک

 

همشششش گریه میکنی که میخوای تو آشَزخونه کار کنی! میری صندلیتو میزاری زیر پات و کللی ظرفا رو اب میگیری و توشون اب میخوری هی سبز و خودت و کلللی خیس میکنی خنثی

 

همشششش با گوشی من که چه عرض کنم بهتره بگم با گوشیت داری بازی میکنی و از من بهتر همه چی بلدی ......میری تو برنامه ها میری قشنگ تو بازار واسمش رو هم میدونی مژهمیای میگی مامان اینو داللود میکنی برام!!! نیشخند    هی هم خیلی چیزا رو پاک میکنی خلاصه پدر من و گوشی باهم درمیاریسبز......... تا صدای گوشی هم میگی مامان تانگو دلِلامه بدو یا میگی وایبِر دلِلامه چشم                                                                                                                    

 

 

میای منو بوووووس میکنی میگی: مامان مناظب خودت باش.خوش حال شدم. میبوسمت ...بغل دلم میخواد لهت کنم با این چابلوسی هااااات ماچ

هر وقت ازکارات خندم میگره و بهت میخندم خودت میگی: شیییطووون بلااا مژه

 

واسه خودت اواز میخونی و همه آهنگارم حفظی: دلت بامن چشت بامن .... همهانگه ... تو این دینا قهقهه..........حسابی هم رقصایی و همه جا میرقصی و دلبری میکنی 

 

به من میگی مامان شوهرم کو؟؟ بابا میاد خونه میگی ششوهر زبان ببین چقددددر حواست جمعه!!!!!! من گااااهی به شوخی میگم  حاالا واسه من یاد گرفتی...بقول خودت ششیطووون بلااا

 

2 ماهی هم که از پوشک گرفتمت و خدایی ممنون که خیلی اذییت نکردی 

 

تنهاااااااا چیزی که میتونه باعث شه از من حساب ببری آمپوله!!!یول ماااادر جان درسته من سن و سالی ندارم ولی عزیزم هم سن و ساله توهم نیستم که!خنده

 

 

جا داره اینجا بگم بزرگ شدی باید از سارینا حلالیت بطلبینیشخند آخه پرروو اینهمه باهات راه میاد .به حرفت 

وش میده باز زوووووووور میگی و گه گاه گااااااازم میگیریش!!!!!!!!!!!!  نافرممممم وقت تمامفقط  زورت به سارینا میرسه!؟

خییییییییییییییییییلی هم جالبه هلاکشی و بگیم میخوایم بریم پیش سارینا همه کار میکنی و گوش میکنی متفکر 

 

کلا خیییلی اجتماعی عست و همه جا ارتباط برقرار میکنی!  فک کنم بخودم رفتی متفکر

 

میری بیرون واسه بازی همش میگی....خوش گذششششتا عجب!شیطان

 

کار بدی میکنی میگه ببشَید  عذر میخوام !مژه

 

 

کسی حرف بدی بزنه میگی: اِاااِشته نگووووو ........ یا صدات و کلفت میکنی میگی : آخرت بااشه مژه 

 

واااااااای خیلی فیلمی کلک خانوم چشم چند روز پیش باد دمپایی راه میرفتی خوردی زمین پات یکم پیچ خورد!!!!! گریه کردی اولش بعدش آآآآی فیلم آآآی فیلم که چی! نمیتونم راه برم ؟ منم اول گفتم یه چی شده ببریمت دکتر...........بعد دیدم رو مبلی که نشستی میپری ...رو پات میشینی  ...بعد میگفتم بیا میگفتی نمیتونم راه بیام خنده بعد فهمیدم فیلمته........بعدش خوابید پا شدی میگفتی ای پام نمیتونم راه بیام .........بعد باز شک کردم حاضرت کردم بریم بیرون همچین شاد شدی میگفتی بریم تاب تاب......خلاصه رفتیم و کلی هم راه اومدی بدون هیچ پادردی!!!!!نیشخند

 

میگی بهاره دغام عمل کرده بش گفتم نَبارک باشه چشمک

 

لازم و میگی : لامز .

 

خلاصه که خیییییییییییییلی عسسسل عسسل و من و بابایی عااااااااشقتیم  و همیشه و همه جا مث  کوه پشتتیم ماچقلب

 

 

 اینم چند تا عکسای دختملووووووووون:

 

 

 

 





موضوع :
شنبه 26 بهمن 1392 |

سلامممم به تک ستاره قلبم

 

عزیز دل مامان اول ازهمه عذر میخوام بابت طولانی شدن آپ کردن وبلاگت

 

و دوم اینکه اومد بهت تسلیت بگم دختر نازنیم.......تسلیت بابت از دست دادن پدربزرگی مهربون و نازنین که با رفتنش داغ به دل همه گذاشت ناراحت

 

ولی واقعا حیفففففف............حیف که نمیتونی عمق این فاجعه رو درک کنی و بفهمی چه شخصیت نازنینی رو از دست دادی و زماننیکه این وب رو  میخونی حتی کوچکترین خاطره ای هم ازش بیاد نداری گریه

 

الان که دارم مینوسیم نوشته هام با گریه و درده و دلم خواست برات بنویسم (هرچند خیلی کم ) و بهت بگم که چقدر متاسف و متاثثرم ............گرچه نوشتم فایده ای نداره 

 

واقعاااااااااا فاجعه بزرگی بود برای من و جای خالیش رو حس میکنم ............. من همش 16 ساله بودم پدرم و از دست داده بودم و بعد عروسیم واقعا دلم بهش خوش بود

 

اصن باورم نمیشهههههه .......... همش فک میکردم واااااای درسا بزرگ بشه چقدر وابستش میشه ......... چقدر عاشقش میشه.........آخه اون خیییییییییلی عاشق تو بود ......... موقعی که مریض بودی چقدر گریه کرد و دعا کرد برات ناراحت

 

یادم نمیره وقتی از سونوگرافی بهش گفتیم دختره........گفت وای شما منو به ارزوم رسوندین

وقتی باردار بودم و بیمارستان بود میگفت یعنی میشه من  دخترمو ببینم!!!! 20 ماه دیدت و از وجودت لذتتتت برد با بزرگ شدن و حرکاتت ذوق میکرد و لذت میبرد

اماااااااااااا

امان ........ امان از دنیا که به تو فرصت نداد از وجود نازنیش بهره مند شی و به وجودش افتخار کنی

 

الهههههههههههی بمیرم برات با اینکه هیچی متوجه نمیشی ولی این چند روزه خییییییییلی دلت براش تنگ شده  و همش یادش میکنی......چند نفر و بهم نشون دادی و گفتی باباجاجیه

 

ایشون شنبه 31 فروردین فوت شدن و ما 5 شنبه و 3 شنبه قبل دیدیمشون

 

3 شنبه که خونشون بودیم به مامانی و بابا گفته بود من میدونم عرووسی این بچه نیستم این بچه رو با صلوات راهیش کنیداااااااا

 

5 شنبه هم باهم بهشت زهرا بودیم و تو همششششش میرفتی میگفتی .:بابا حاجی.......اونم میگفت جوووووونم .......میگفتی:بخل و میرفتی بغلش و اونم قربون صدقه میرفت ... باز میومدی پایین و بازم میرفتی بغلش.....اصن 1جور دیگه بودی اونروز همیشه خییییییییلی دوستش داشتی و خودتو لوس میکردی ولی اونروز خیلی بیشتر میرفتی

فرشته نازنیم ........نکنه توهم میدونستی که بابا حاجی واسه همیشه داره از پیشمو ن میره !؟

 

آخه خودش میدونست ........به چند نفر از دوستاش گفته بود که تو ایام فاطمیه از دنیا میره ....................که همینم شد

روزیکه اسکن قلب داشتن قبل اسکن که حالشون خووووووب خوب هم بوده 1 دعا از جیبشون به پرستار میده و میگه که من آخر راهم این پیشت باشه ایشالا عاقبت بخیر بشی و قبل انجام اسکن ایست قلبی میکنن و..............

 

هرچی بنویسم بازم ناگفته هایی باقی میمونه و تمومی نداره  و شاید باورت نشه 2 بار کاممممممل نوشتم و یهو همه نوشته ها پرید!!!! شاید درست نیست اینجا نوشته شن و همینکه تسکینی بود برای خودم کافیه.......پس دیگه همینجا تمومش میکنم

 

مینویسم اللهم صل علی محمد و ال محمد .............روحشون شاد و یادشو گرامممممممممی 

 

 

 

دختر شیرینم.................فرشته نازنینم امیدوارم که همیشههههههههه همیشه دعاهای باباحاجی توشه راهت باشه و عاقبت به خیرت کنه که مطمئنم هست

 و فقط و فقطططططططططط 

و از خدا خواهااااااااااانمممممممممممم............. و از تمام وجودم خواهانممممممم که به بابا بهنام طول عمر باعزت و سلامت بده که همیشه سایش بالا سرت باشه و هیچچچ وقت غم پدر نبینی

 

 

دوستت دارم با تمام وجووووووووووووووووووووووووووووووووودم و از صمیم قلب و روحم 

 





موضوع :
پنجشنبه 24 بهمن 1392 |





موضوع :
سه شنبه 28 آبان 1392 |

سلام سلام خوشگل مامان

 

چندین ماهه که برات ننوشتم ینی وقت نشده خجالت و الان واسه چندماهه گذشتس 

 

بقول قدیما که میخوندم:

 

دُر دُر درسا  .....در خوشگله درسا....خوشگل موشگله درسا....خانمومه قشنگه درسا...خوشگله زرنگه درسا...خیلی قشنگه درسا .وووووووو الا آخر نیشخند

 

دختر قند نباتممممممم **** خوشگله مهربونه خوش زبووووووون

 

وقتی کارت گیره زودی میگی:::: مامان جووونممم قلب

 

شعر میخونی......یه توپ دارم من.....گیگیلیه....من میگم سرخ و میگی:سفید و ابیه .....میزنم هوا میره زمین....تا کجا میزه....من میخونم بقیش رو اخرش میگی....1 توپ گیگیلی داد ههههه

اتل متل و 1 سگ دارم چوچولو  و قزم قزم نیشخند

موش موش موش اومد...تپلویم تپلو ..... عروسک قشنگ من و......

 

کلا و کامل همه چی میگی خداروشکر........عاااااااااشق نانای هستی و جلوی همه و همه جا میرقصی.و خیلیم قشنگ میرقصی و قررررر میدی ماچ و حتی  رفته بودیم مشهد تو حیاط حرم وسط دعای توسل میگفتی نانای نانای و میرقصییدی خنده........خیییلی شیطون شدی و 1 بندم حرف میزنی و هیم میگی مامان بله؟! سوال

 

همشششششش در حال خوردنی ....... ینی ریزه خوری....هی میری تو آشپزخونه میگی : مامان 1 چیزی بده .....بعد یکم میخوری ازش و میندازی کنار نگران بیشتر نگران ایندتم مث خودم چاق نشی و همش حرص بخوررری

 

برام داستان تعریف میکنی و دستاتو تکون میدی بغل

خودت لباس انتخاب میکنی و انقدر باید هی بگم این خوشگله و.....تا بپوشی

 

هر چی میپوشی قررررر مییدی و میگی اشنگگه ؟ و بعد ذووق میکینی

 

بیرون میریم به همه سلامم میدی خخ

 

رااااااااستی هفته پیش رفتیم مشهد و نذرمونو ادا کنیم:

که قربووووون کرم امام رضا برم که دخمل خوشگلمونو شفا داد 

به شما هم که دیگه خیییییییییلی خوش گذشت ......انقدر که شیطونی میکردی ......بیرونم دلبری و میرقصیدی  و همه عااشقت میشدن

 

1 خبر دیگه که :

 

خاله مرجانم بارداره و میخواد 1 نینی بیارررررره برامون و تازه دخملیهههههههه هورا

 

1 خبر دیگه :

 

که 15 مهر پسر عموی جدیدت ببدنیا اومد......آقا آرمان 

 

 

قشنگگگگگگ شدی هووی مامان(اخه میگن دختر هووی مادر)......تا بابا میاد پیش سریع میای و خودتو یا پرت میکنی وسط یا میپری بغل بابابیی میشینی..اخه خییییلی ماشالا بلااییمتفکر

 

 

حواستم به همه چیز هست ....... مامان اوژ زدی ؟ رژ .....اخه مگه فضولی تو بچه جون زبان

 

هر کی بهت حرفی میزنه تا بگی...........اول به من نگاه میکنی بعد من ابرومو بالا میندازم......دستتو تکون میدی میگی اِاِاِشتههه ماچ

 

مامانی اذییتت میکنه میگه....درسا بابات بده ..زشته ....... تو هم داد میزنی نه دوست دارمش اُشگله چشمک

 

وای تیکه کلامتم شده دیگه.......مامان بده دیگه.....مامان بیا دیگه ....مامان بریم دیگه و....... با اون لب و لچه اویزونت نمککککککککککککککککککک مژه

 

کلماتی که خییلی بامزه میگیشون ونمیتونی درست بگی:بغل

 

مبل..لُب     دماغ ..... دغام   اشپزخونه...آشونه    کنترل....اُتُنُل     تلفن....تفِلن    لیوان...میوان

 

نمیام.....ممیام 

 

درسا چند سالته ؟ نمیدونم با انگشت 2 رو نشون میدی 4 تا انگشتو نشون میدی میگی 2 ساله منه 

اسمت چیه؟ درسا خدابششی ... خونتون کجاست ؟ کِکَده 

 

حرفای منو میگی به خودم..........ماادرم عسلم اوشگلم

 

5 ابان رفتیم کیش و خییییییییییلی به شما خوش گذشتتتتتت و حساااااابی هم اب بازی کردی

 

موقع خداحافظی میگی ......بای بای سلامتی ........همه میگن بسلامت تو خودت زودتر میگی سلامتی 

عشقققققققققق من ......... نفسمممممم ...... عمرمممممممممممممممممم ......... جونمممممممممممممم .......... خوش زبووووووووون من 

 

من و بابای هلاااااااااااااااااااااااکتیممممممممممممممممممممم قلبماچقلبماچقلب

 

 

 





موضوع :
سه شنبه 28 آبان 1392 |

 سلام سلام ستاره *********** همچین خوشگلی کی داره ! قلب

 

نفس مامان تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارککککککککک عزیز دلممممممم****** ایشالااااااااا جشن 100 سالگیت نفسممممم*

 

 

 

اینم عکسایی از تولد درسا خانوم عسللللللللللللللی ما *****

 

 

 





موضوع :
چهارشنبه 27 شهريور 1392 |

سلام دخمل خوشگله ..... دخمل شیرینه و دخمل نمکه مامان قلب

 

خوشگل خانوم خوش زبون دیگه خیلی حرف میزنیااااا میزنم لهت میکنماااااااااااا ماچ خنده

 

کشته اداهاتو و خوش زبونیاتم جوجه خوشگل نازنازیه مامان

 

 

الههههی بمیرم حساسیتت خوب نشد ه و نمیدونم از چیه و از پاهات به دست و شکم و کمر  و صورتت رسیده ............ همش در حال خاروندنی و میگه میخاره و بخار و هی میای میگی کَرم بزن بغل بمیرم برات ایشالا زود خوب بشی نفسکمممممم

 

میخوایم بریم بیرون هی میری به بابا میگه دیییره نیشخند برییم؟

الهیییی قربون مامان مییّم و بابا بِناام گفتنت برم مممممممن

 

من داشتم تی وی میدیدم جیغ زدم یهو.......اومدی بالا سر گفتی : ماما ترسیدی؟ نیشخند

 

بعد فیلم میبینی جای خطرناک میگی: هیییییییی داره میاد وااااااااای......ماما داره میاد (مثلا ماشین تند میاد) خخخخخخخخخخخ من اخه چی گم به تو دخمل

 

الکی ناز میکنی و پاتو نشون میدی آآآی آآآی میکنی و اوه اوه لبخند

 

 

 

کارای تولدتم انجام دادم و ایشالا اگه خدا بخواد 31 مرداد شب تولد ...........تولد خانوادگی گرفتم برات عشقم  ......................... همش میخونی:  اتلُد اتلُد الُدت مباالک ماچ بغل

 

 

5 شنبه تولد سادینا بود و کلللللللللللی بهمون خوش گذشت مخصوصا  به تو :

 





موضوع :
چهارشنبه 9 مرداد 1392 |

کنترل.....آتُل  مصطفی.....اَصَبا     بهاره ... بهاده       بشور ..... بُشور   مرغ ..غُغ(خیییییییییلیم دوست داری)

 

شب بخیر....... اَشبَخَلَه    دستت درد نکنه ..... دستَنَه قهقهه  (سرسفره همه تشکر میکنن یاد گرفتی بلا خانوم )         

بزار.....بَدات     افتاد.....داخت        سارینا.....سادینا           کشک.....اَش          

  صندلی...... اَصَلی                     یخچال... اَچّال             سفته.....سِبِه 

لیوان...... بیلان ماچ         اتاق......اتاخ و اداخ    و تو اتاق...... دا داخ       وااااااااااااااای که همیشه موقع نوشتن یادم میره متفکر

 

 

امروز بهت نوشابه دادم ببری آشپزخونه .......برداشتی و میگی یا علی و تو راه میگی سگینه ( سنگینه ) خندهبغل

 

تاب تاب ازایی......اگه بندازی......بابا بنازی.......مامان بنازی قلب

چش چش ....ابوو...دهن و ادامه ریتم و میخونی و ریتم میای ماچ

 

قربون الله کردنت برم من که با هرکی که نماز میخونه تو هم میای الله بکنی جیگرمممممم قلبقلب

 

 





موضوع :
پنجشنبه 27 تير 1392 |

سلامممممممم عشقم نفسم عمرم قلب

 

وایییییییییییی نمیدونم از کجا بگم از چی بگممممممممم چشمک

 

هر جا میری و هزکی میاد زودی سلام میدی 

 

تلفن رو جواب میدی ....... کیَه ؟ سلام ...خوببببی ؟ بعد شروع میکنی حرف زدن که مثلا .....خوابیدم .... چیس خوددم (چیپس خوردم ) و ....... خوددم و............

 

عاشششششق میوه ای مخصوصا گیلا (گیلاس ) و آلو زرد و انگور و همه میوه ها رو خیلی دوست داری اگه بگم ص پر میشه ههههههه

 

تو روز چند دفعه میگی زنگ بزنیم به بابا ............ تا زنگ میزنی سلام مییدی میگی : گیلا بَخر ... بستنی بخر ...... بعد شروع میکنی تعریف کردن کارات و منم هی ترجمه میکنه لبخند

 

دیگه کاااامل  و  اکثرا درست  حرف میزنی و حسااااابی بلا شدی.......خوبم میدونی چیکار کنی و خیلیم باهووووووشی ماچ

 

صدات میکنم درساا .......بدون اینکه دهتم باز کنی میگی : هوم از خود راضی میگم هوم نه بله ..میگی بععلله  نیشخند

 

1 چیزی رو که میگم برو بیار ....سرتو تکون میدی و میگی الان نیشخند از خودم یاد گرفتی هی بهت میگم الان میام و الان میدم و......

 

مامان و چندتا دوست داری ؟ صِدتا (100 تا نمیتونی بگی و همه فک میکنن میگی 3 تا ) بغل

 

آدده......آره        شلوار.....شددار         پیراهن.....پیرن         جوراب.....آجو    

 قاشق.چنگال .... آشق.چنال              بشقاب .... بشّاب     نمک ...... اَکم

شکلات........اشولات                   لواشک.....شلا            بِخونم.....بُخونم

تخت ..... دَخت              کرم ....کَرِم    و خلاصه همه چی میگی ولی این مدلی........ الانم برعکسه چیزای خیلی بامزه یادم نمیاد متفکر

 

 

میخوای بگی که این واسه کی هست .....مثلا میگی سارینانِه ؟ بابا نِه ؟

 

خلاصه اسم اسممممم همه چیز رو میدونی خداروشکر و راحت میفهمیم چی میخوای لبخند

 

واسه نینی تاب تابه خمیر شیشه و خمیر وبخونی..: میزنی پشتش میگی: پنیر پنیر بالا چی چیچیچیچیچی ( سوزن میخوای یا قیچی...قیجی رو میگی چی چیچیچیچچی) و ادای قیچی خنده

 

 

وااااااااای 1 چیز باحال:::: الهی من قربونت برم انقدر بزرگگگگ شدی نفسممممممم ماچ

 

چند روز پیش میخواستم بریم سریع دوش بگیرم برگردم......برات زیر انداز انداختم جلو تی وی و تو 1 ظرف چیپس و چوب شور ریختم گذاشتم بشینی بخوری

 

منم سریع در ورودی خونه رو قفل کردم و رفتم حموم.......چند بار اومدی جلو در صدام کردی که خیالم از بابتت راحت بود

 

بعد سریع اومدم بیرون و اومدم دیدم روی زیرانداز 1 ظرف پر شکلات و شیرینیه تعجب

 

 وای سکته کردم!!!!!!!! بعد پیش خودم گفتم شاید این چند وقته مهمون داشتیم اینا تو کشویی جا بوده نو رفتی پیدا کردی! انقدر ترسیده بودم امید میدادم به خودم خیال باطل

 

بعد ظرفش رو نکاه کردم دیدم اخه ما از اینا نداریمکه استرس

 

وای بعد تو رو نگاه کردم که دهنت همه شکلاتی بود و تو دستتم شکلات یهو گفتی ::: مامان.مامان خاله اوشولات داد     متفکر قهقهه

 

بعد رفتم دیدم بعععله در خونه بازه!!!!!!!!! و زنگ زدم به بابا و فهمیدم بابا صبح رفتنی در رو ققفل کرده بوده شما یهو بیرون نری! منم انققدرررر هول بود برم حموم متوجه نشدم که دارم درو باز میکنم!!!  مژهنیشخند

 

بعد معلوم نبود کدوم خاله اومده در زده و ظرف رو داده به تو........تو هم که قربونش شیکموووووو خوشمزه  سریع گرفتی و در وبستی اومدیم نشستی به خوردن و حاااااال کردی

 

انقدر حال کرده بودی هی ذوق میکردی که : مامان مامان خاله اوشولات داد خنده

 

 

 

و امااااااااااا الان دیگه فصل تولده و همش میریم تولد هورا و اولیشم تولد آقا رادینه گله

 

و منم از الان میخوام کمی کارای تم تولدت رو انجام بدم که ایشالا و به امید خدا 31 مرداد شب تولد خودت برات 1 جشن مختصر بگیریمممممممم 

 

 

رااااااااستی خانوم خانومااااااا امروزم تولد مامانیته هاااااا هورا مامانیت 24 ساله میشه و 2 سال تولدشه که 1 فرشته کوچولو همراهیش میکنه

 

و دستتم در نکنه امروز کادوم حسااااااااااابی اذییتم کردی و جونمو به لبم رسوندی چشمک ولی چه کنیم دیگههههه آخه ما عاشقتیم خوشگل خانومه خوش زبوووووووووووووون بغل

 

درسای نازنیممممممم فرشته کوچولوی خوشگل من و بابایی هر روز بیشتر از روز قبل داریم از وجودت لذت میبریم و خدای مهربون رو شککککککر میکنی ماچقلبماچقلب                                                                                                                                                                                                            

 

حالا اینهمه از خوبیت گفتم 1 ذره هم از بدی بگم دیگه نه ؟! سوال  ......    

شیطون نگو بللااااااااا بگو .......... وای جدیدا خیلی اذییت میکنی و مخصوصا لج میکنی و همش تو چشممون نگاه میکنی و میگی نه  عصبانی                                                                                                                                              

 

 

 

 

                                                                                                         اینم چند تا عکس از پرنسس کوچولوی ما ::::                                                  

 

 

 

 اینو بعد برد فوتبال که رفتیم بیرون اننداختیم

                                                                                                                                           مادر به فداااااااااااااای ژست عکسات بشه جوجه نمکی بغل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





موضوع :
پنجشنبه 13 تير 1392 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد